
شعبان شد و پیک از راه آمد
عطر نفس بقیه الله آمد
با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین
یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد
--
منظور از آفرينش آسمان و زمين در شش روز چيست؟
سؤال:
خداوند در قرآن ميفرمايد: «اِنَّ رَبُّكُمُ اللهُ الّذي خَلَقَ السَّمواتِ والاَرْضَ في سِتَّه اَيّامٍ؛ 1 :پروردگار شما، خداوندي است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد.» مقصود از شش روز چيست؟ در آن وقت که شب و روزی نبود، به علاوه چرا خداوند در يك لحظه همهي آنها را نيافريده است؟


در شماره ی 323 نشریه ی سلمان،در صفحه ی «سلمان جوان» مطلبی با عنوان «زن در زنجیر» نوشته شده بود، که با وجود بعضی مطالب خوب اشکالاتی داشت ،که ما به ذکر چند مورد می پردازیم:
1- نویسنده محترم ، مقاله ی خود را این گونه آغاز کرده است: « شاید امروز کمتر دختری از خود پرسیده باشد چرا وقتی سخن از مبارزه با فساد،ایجاد امنیت اجتماعی،اسلامی کردن کانون های علمی ،فرهنگی و...پیش می آید در وهله ی اول انگشت اشاره
بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
پیامبر اکرم (ص):
الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا
مـردم در خـوابنـد وقتـى كه بميـرنـد , بيـدار مـي شـونـد.
لئالى الاخبار, ص 386.
با یا بود
صدای آب، دلت را می رباید و شبنمی که در آغوش شقایق به صد ناز نشسته.
آتشک ها در میان شاخ و برگ ها نورافشانی می کنند.
نفسی عمیق می کشی ،سینه ات پر می شود از عطر بهار نارنج
چشمانت را می بندی؛سرت را بالا می آوری ؛آرام چشم ها را می گشایی؛
حالا در قاب نگاهت آسمانی است پر از ستاره های زیبا
ستاره هایی که یکی یکی رنگ می بازند تا دل سیاه شب شکافته شود
کم کم با رفتن سیاهی ها همه ی زیبایی های بهار برایت هویدا می شود:
بهار آمد و گلزار نور باران شد
چمن ز عشق رخ یار لاله افشان شد
سرود عشق زمرغان بوستان بشنو
جمال یار ز گلبرگ سبز تابان شد
ندا به ساقی سر مست گلعذار رسید
که طرف دشت چو رخسار سرخ مستان شد
به غنچه گوی که از روی خویش پرده فکن
که مرغ دل زفراق رخت پریشان شد 1
جوانیم و سر مست از این که دو بهار داریم:بهار طبیعت و بهار زندگی.
شاید در این بهار زندگی گلبن تفکر انتزاعی آن چنان شکوفه کرده که شایدنسیم دلنواز تعبد نتواند گره از کار این همه غنچه بگشاید.
شاید گلبن ما تشنه ی آب حیات تعقل و حقیقت جویی باشد.
و شاید برای گنجینه ی دانایی ها، راه های شناخت برترین حقیقت هستی آن چنان تازه و شگفت انگیز و سوال برانگیز باشد که واژه ی "بایابود".
و بالاخره شاید روزی برسد که بایابود،تنها بهانه برای زندگی باشد.
همان بایابودی که عبارت الاخرای واجب الوجود است،همان واجب الوجودی که عبارت الاخرای"خودآی" است و همان خودآیی که در اثر کثرت استعمال و به مرور زمان "خدا"شده
واین مقدمه ایست برای رسالتی زیبا،انشاءالله سعی داریم در «بایابود» پیرامون بنیادی ترین مسائل جهان بینی که از اساسی ترین دلهره های دوران جوانی است بحث کنیم و در این مسیر از نور قلم آیت الله مصباح یزدی بهره بگیریم
برای رسیدن به حیات طیبیه ای که به یاد او و برای او باشیم
پاورقی:
دیوان امام خمینی (ره)،ص 90
ارتحال عالم رباني، فقیه مجاهد
حضرت آیت الله مشکینی (ره)
را به حضرت بقیه الله (عج)،مقام معظم رهبری،
مراجع معظم تقلید و تمام مسلمانان تسلیت
عرض می کنم

حضرت علامه طباطبایی (قدس سره) می فرماید:
یکی از رفقای نجفی ما که فعلا از بزرگان نجف است برای من می گفت:
من یک روزبه دکان سبزی فروشی رفته بودم،دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سوا کردن است؛ ولی بعکس معهود،کاهوهای پالاسیده و آنهای که دارای برگهای خشن و بزرگ هستند بر می دارند.
من کاملا متوجه بودم،تا مرحوم قاضی کاهو ها را به صاحب دکان داد و ترازو کرد ؛ایشان آنها را در زیر عبا گرفت و روانه شد.
من که آنوقت طلبه ی جوانی بودم و مرحوم قاضی مرد مسن و پیرمردی بود؛به دنبالش رفتم و عرض کردم:حضرت آقا! من سوالی دارم.شما بعکس همه،چرا این کاهوهای غیر مطلوب را سوا کردید؟
مرحوم قاضی فرمود:آقاجان،این مرد فروشنده،شخص بی بضاعت و فقیری است و من گاهگاهی به او مساعدت می کنم.
نمی خواهم چیزی به او بلا عوض داده باشم تا اولا:آن عزت و شرف و آبروی او از بین نرود،و ثانیا:مبادا خدای ناخواسته عادت کند به مجانی گرفتن و در کسبش ضعیف شود.
برای ما فرقی ندارد کاهو های لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهوها،و من می دانستم که اینها بالاخره خریداری ندارد،واین مرد ظهر که به علت شدت گرمای هوا، دکان خود را می بندد،کاهوها را به بیرون خواهد ریخت .لذا برای اینکه دچار ضرر نشود،کاهوها را خریدم.۱
پاورقی















